محله های کودکی

 

امان از اين روزها

این روزها انقده درگیر چیزهای بی خود شدم که حتی روزانه خودم هم یادم می ره.

با ادمها بی خود که اسمشون رفیقه ولی از هرچی نامرد نارفیق بدتر سرو کله زدم.

بعد از سالها فکر می کردم که در ارامش کار خواهم کرد یا حداقل ادمهای که می شد بهشون

اعتماد کرد با من هستن. ولی متاسفانه نه تنها راحت کار نکردم. بلکه  اکثر کسانی که

بهشون اعتماد داشتم از همه نارفیق تر بودن.یه مشت ادم خاله زنک مزخرف که طی این همه

سال فکر می کردم ادمها مثبت و باشعوری هستن.(منظور ۱۰ سال دوستی) از همه کثیف تر

بودن.اون از وضع اجرا دادن .برای جشنواره بعد هم که دارن برای اجرا عمومی منو هی دور میزنن.

اون از یه جشنواره دیگه که تا دیدن طرح یه طرح نو است سریع ویژه بانوان کردن.و حتی یه خبر

هم بیرون ندادن.حالا گفتن به هر دو کار اجرای عمومی می دن.

ولی چه وقت.؟؟؟؟؟؟؟؟

از این طرف کار بازیگری و کارگردانی شغل حساب نمیشه  گفتن باید توی قسمت اداری هم کار

کنم.

اخه مگه من کار اداری بلدم.؟

از طرفی هم صاحب خونه می خواد من برم. چون خونه رو می خواد. ومن فکر نمی کنم با این

پول بتونم جایی  پیدا کنم.

خب خیلی گفتم. ولی واقعا من اصلا چرا زنده ام؟

خودم هم نمی دونم.

تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦ - محله های کودکی

اگه دوست داريد بياد با هم تاتر ببينيم

نمایشنامه

باکره پاییزی

نویسنده: مهدی افشار قهرمانی

بازیگران:

رابعه اسکویی

مهتاب ناصری

پریسا بهپوری -بهمن روشنی- لطفعلی سیفی

این نما یش فقط دو شب اجرا دارد.

در دو سالن مختلف.

شب اول: شنبه ۱۶ |۴|۸۶ تالار سنگلج

ساعت اجرا:۷ شب

ادرس: خیابان وحدت اسلامی-خیابان بهشت.تالار سنگلج.

شب دوم: یکشنبه ۱۷|۴|۸۶ خانه نمایش

ساعت اجرا: ۷ شب

ادرس: میدان فردوسی. خیابان پارس. اداره برنامه های نمایشی. سر خیابان تابلو خانه نمایش زده شده

خب حالا کارگردان فرزانه ارسطو

فقط فکر کنید چطور ممکنه یه نمایش توی دوتا سالن که هیچ ربطی به هم نداره اجرا می ره؟!!!!!!!!!

البته به قول اساتید جشنواره بانوان کارگردان باید خلاق باشه

من فکر می کنم پیتر بروک هم اگه می خواست مورد ظلم قرار بگیره و مجبور بشه

در این شرایط کار کنه باید به حرف اساتید!؟ گوش کنه.

در ضمن این رو هم بگم که گروه اوای دیوانگان (اسم گروه منه) تمام تلاش خودشو

می کنه تا شما دوستان راضی باشید.

پس  از همين  الان خوش امد مرا بپذیرد. به تاتر بی چیز (باکره پاییزی. گروه

نمایش اوای دیوانگان)

 

تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - محله های کودکی

حرف زشت

کی می تونه بگه چی زشته چی زیباست؟

ایا واقعا معیاری وجود داره؟

یه روز توی یه یه بیمارستان روانی زنی و مردی به هم حرفهای می زدن که خیلی سکسی بود.

همه گفتن اینها چقدر زشت حرف می زنن. اخه ..دیوانه هستن

توی کوچه من یه پارک است که چند تا نیمکت داره. یه دختر و پسر نشسته بودن کنار هم

من گوش تیز کردم ببینم چی میگن. واقعا که چه حرفهای که نمی زدن. اینها هم دیونه بودن؟

نمی دونم والا.

یه بار توی یه جلسه ای نشسته بودم و باید یه گزارش کار رو میدادم. همه نگران بودن که نکنه

من یه چیزهای رو گزارش بدم که به ضرر بعضی ها بشه.

در بین حرفهام گفتم بعضی ها فکر میکنند. همه مثل خودشون دزد هستن.

یه دفعه دیدم که رییس جلسه یه چشم غره به من رفتم.

بعد از جلسه به من گفتن تو چرا زشت حرف زدی.

گفتم خب من دیوانه هستم. منو معرفی کنید به یک بیمارستان روانی.

اخه وقتی دزده دزده دیگه.

اینم زشته.؟

تابعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦ - محله های کودکی

واقعا؟!!!

تا حالا شده به خودت توی تنهایی بگی که خیلی خری؟

تا حالا شده توی تنهای به خودت بگی خیلی ظالمی؟

تا حالا شده توی تنهایی به خودت بگی که حق یکی رو خوردی دمت گرم به رو خودت نیاوردی.

تا حالا شده تو تنهایی به خودت پول قرض بدی.

تا حالا شده توی تنهایی عاشق خودت بشی؟

تا حالا شده تو تنهایی برای خودت گود بای پارتی بگیری و یه مدت خفه شی؟

تا حالا شده تو تنهایی خودتو خوب تماشا کنی و بعد بگی چه زشتی؟

تا حالا شده توی تنهایی سکوت کنی؟

تا حالا شده تو تنهایی به خودتم دروغ بگی.

تا حالا شده اصلا تنها باشی.

واقعا؟

من صبح سه شنبه رسیدم همه چی به ظاهر گرم بود. ولی من یخ کرده بودم.توی هواپیما فکرم

چیز دیگه بود. ولی اشتباه از کار در اومد.

خب برای اینکه توی تنهایی فکر کرده بودم.

واقعا؟!!!!!!!!

ادم تو تنهایی خیلی فکر ها می کنه که تو جمع نمی تونه بیان کنه.

خب برای این مدت کافیه

واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - محله های کودکی

 

نمیدونم  با امروز چند روزه که خوب نخوابیدم.  مهم هم نیست. چون

حتی حس بالا اوردن هم از من گرفته شده.فقط سعی می کنم که دیدن

سیاهی اطرافم برام عادت نشه.وقتی که فهمیدم توی دفترچه ممنوع من

سرک کشیدن از نوشتن ایستادم.برای همین دچار روز مرگی شدم.

بد دردیه به خدا..

الان که می نویسم نمی دونم چطوری ولی دارم این کارو می کنم.

از دوستانی که اومدن و نمایش رو دیدن متشکرم. هر کس هم که نیامد.

امیدوارم که روز خوبی رو پشت سر گذاشته باشد.

توی این مدت یه اتفاق خوب افتاد اون هم اینکه متن من پذیرفته شد.

ولی امیدوارم باز وسط کار توقف نشه.الان در حال پیش تولید هستم.

بچه های که کار تاتر می کنند. اگه بازیگر خوبی سراغ دارن که حدود ۲۰

 تا۲۵ سال سن داشته باشه با یه قیافه معصوم به من معرفی کنه.

من از امشب می نویسم.

البته نه به خوبیه بعضی ها.

تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - محله های کودکی

 

 

 

 

 

 

اجرای نمایش :

راهبان مجسمه های گچی

نوشته :

مهدی افشار

کارگردان :

مینا صفدری

بازیگران :

فرزانه ارسطو

مهران گل محمدی

مریم میر حسینی

پریسا بهپوری

و...........

 

سلام به همگی بچه ها نمایش راهبان مجسمه های گچی روز یکشنبه 2/2 تو تالار مولوی

اجرا میره .

از همگی دوستان دعوت به عمل میاد

ساعت اجرا : 19 و 21 (دو سانس اجرا)

آدرس دقیق : خیابان انقلاب خیابان 16 آذر تالار مولوی (سالن اصلی)

منتظرتونیم .

فقط دیر نکنین اگه میشه یک ساعت قبل اونجا باشین چون خیلی شلوغه ممکنه بلیط گیرتون

نیاد.

بعد به من بگین که چه سانسی میاین

تا بعد 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦ - محله های کودکی

والا نه خنده نه گريه

والا نه خنده نه گریه   لبخند. یه تبسم ساده.کافیست تا میانه ای داشته باشد. حالا می دونید  پرانتز ان چیست؟    یه موسیقی لایت. یه شور و یه نور و دنیا ودل و جگر   وای چی شد من کبابشو بیشتر دوست دارم.چی گفتم تمام ادبیات بهم خورد اصلا    هیچی بلد نیستی بابا جان باید شروع پایان رو درست بدونی. قانون روپیروی  کن.چشم خب بقیه. پرده سفید یه سفر توی دل برو اخه خره  سفر هم تو دل برو می شه. خب اره ارزو ی سفر تو دل برو است. چون که من که پول سفر ندارم. کلی بدهی دارم. چی گفتم. اصلا تبسم برای چی اینهمه چیز وسطش بود. اخ که باز ...قاطی شد همه چی. تبسم لبخند خنده گریه . خب. می خوام توی این قسمت تمام کنم. چکار کنم.  بلد نیستم دنبال کلمه های قشنگ بگردم. می خوام خودم باشم  .حالا بخند. بخند. بخند پس با من دوستی. تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٥ - محله های کودکی

گريه .................................

سلام گریه

خداحافظ خنده.

یه روز می گی خنده یه روز گریه اخه این چه کاریه.

میگم گور بابا ش

میگه : مگه می شه

میگم: چرا نشه

میگه: کار که نشد نداره

میگم: بیا امتحان کن

میگه :کردم

میگم: دیدی میشه

میگه: کردم نشد تو بکن شاید شد.

وسط خنده .گریه

وسط .سلام.خداحافظ

میتونه هرچی باشه.

یه شاید .یه باید

یه بودن. یه نبودن

بودن یا نبودن مسله این است.

کشک

با نون سنگ عالی می شه.

یادم بچه بودم دوست نداشتم ولی الان دوست دارم.!۱!

چون همه چی کشکه.

یادم وقتی می خواستی بری یه جای که توش حرف هنر بود باید خیلی

می دونستی. باید می دونستی دوستن. رو می دونستی

باید می دونستی که خلاقیت چیه؟

ولی حالا همه شکلشون مثل شکلک کردن و می تونن از هنر بگن.

مثل دکتر بعد از این شدن.

خب

وسط سلام. خداحافظ

می تونه

صداقتت باشه

استفراغ باشه

مصیبت باشه

یه سیگار

چچ

!!!!!!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(

ــــ

می تونه خود سانسوری باشه.

می تونه یه جواب خوب باشه برای این متن نه یه جواب پر از گلایه

و متلک

می تونه

شروع باشه

می تونه

عدد ۱۵ باشه

یا عدد ۷

تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٥ - محله های کودکی

حالاااااا

سلام.خنده

خداحافظ . خنده

حالا وسط اينو چطوری بايد پر کرد؟

صدای شير اب.

موسيقی بی کلام.

صدای پارس سگ

زنگ تلفن(لطفا پيام بذاريد)بوققققققققققققققققققققققققققق.

صدای کشيده شدن سر چوب کبريت روی کبريت.

روشن شدن يه سيگار نصفه.

تنهايی.

اسهال خونی.

اب روغن برنج.(چه ربطی داره؛؟) حالااااا!!!!!!!!!!!!!

خورشت قورمه سبزی.

برقها خاموش.

يه سکس نا موفق.واييييييييييی حرف بدی زدم.(حالاااااا!!!!!!

سطل رو بده می خوام بالا بيارم.

اينها همش وسط سلام و خداحافظ.

حالاااااااااااااااااااااااااااااااااا خنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تا بعد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥ - محله های کودکی

 

يه جای که بهش می گن خونه يه دفعه پر شد از ادمها که خودشون رو

يه جوری درست کرده بودن که بخوان دوست داشتنی بشن . ولی

  دوست  داشتنی بودن. انقدر حياط پر شد که ديگه جای نبود. که ادمها

رفتن توی بوفه حالا همه به هم نزديک تر شدن.سيگارها روشن شد.

می خواستن يه فيلم ببينن که در مورد همون ادمها توی حياط بود.

فيلم در مورد ادمها بود که که نه زن بودن و نه مرد. ولی هم زن بودن هم

هم مرد.

ولی بودن و هستن.......

توی فيلم گفتن که خدا ما رو دوست نداره . ولی خدا همه رو دوست 

داره. فيلم ما يه خانمه که زنه واقعا مثل ادمهای که هستن.

وقتی که فيلم رو نمايش می دادن. نگاه می کردم به ادمها همشون 

سکوت کرده بودن. يه حس برتری داشتن. ولی کور خوندن.

هيچ برتری وجود نداره.

کارگردان بعد فيلم رفت بالا و گفت: خدا زن و مرد را افريد و نيز ادمها رو

می تونستن زن باشن و نشدن ويا بر عکس. يعنی نوع سوم.

وگفت که اين ادمها نياز ندارن کسی دلش براشون بسوزه

اين ادمها می خوان که مردم اونها رو باور کنن. 

بعد سالن خالی شد. ولی حياط هنوز پر از ادم بود.

سانس دوم. حياط خالی شد.سالن پر شد از ادمهای کنجکاوتر

و سکوت و سکوت.............................

ايا اين ادمها بعد از ديدن اين فيلم فکر می کنند.؟ که اصلا خودشون چی

هستن.

زن؟

يا

مرد؟

کدوم يکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا بعد 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - محله های کودکی